تبليغاتX
قصه دیدار

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم                   

 و بذکر ولیّه حجّة بن الحسن المهدی(عج)

 

مذهب شيعه چرا مذهب جعفرى ناميده شد؟

 

هيچ تاكنون به اين نكته انديشيده‏ايد كه چرا ما شيعيان را پيروان مذهب جعفرى مى‏خوانند؟ در ميان امامان دوازده گانه شيعه ‏چرا مذهب ما به ايشان انتساب يافته است؟ با توجه به اين كه ‏امام جعفر صادق عليه السلام ششمين امام شيعه هستند مگر پيش از ايشان ‏وضعيت ‏شيعه چگونه بوده و به عبارت ديگر چرا مذهب شيعه علوى يا حسنى يا حسينى يا سجادى و يا باقرى ناميده نشده است؟ آنچه در پى مى‏آيد توضيحى است ‏بر راز اين نام گذارى.

عرصه تئورى‏ها و ديدگاههاى علمى و فرهنگى در ميان دانشمندان و فرهيختگان همواره عرصه ابقاى بهترين انديشه‏ها بوده است. هر نظريه‏اى آن هنگام توانسته جايگزين نظريه پيشين شود كه محتوايى ‏بهتر از آن را به بشريت هديه كرده باشد و الا مورد استقبال قرار نخواهد گرفت. مكتب‏هاى فكرى بزرگ نيز همواره بايد داراى چنين ‏ويژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جايى باز كنند. نگاهى به ‏دستاورد مكتب اسلام در مقايسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بدان ‏دلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بود مى‏تواند راز موفقيت اسلام را در برابر انديشه‏هاى جاهلانه نشان ‏دهد. پيامبر صلي الله عليه و آله در دعوت خود ضمن پذيرش سنت‏هاى پسنديده انسانى ‏در ميان اعراب آنگاه كه به نفى ضد ارزشها مى‏پرداخت طرح‏هاى ‏جايگزين نيز ارائه مى‏كرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند.

سال ها پيش از امامت ‏حضرت صادق عليه السلام تقريبا يكصد و سيزده سال پيش، جد ايشان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏ از آخرين حج‏ خود در غدير خم جانشينى خويش را به فرمان خداى به ‏امام على عليه السلام واگذار كرد و بر اساس منابع شيعى و بعضى از منابع ‏اهل سنت از مردم در اين باره بيعت گرفت. اما صلاحديد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به دلايلى مورد پذيرش بعضى از صحابه ‏قرار نگرفت و با رحلت ‏حضرت، خلافت در سقيفه بنى‏ساعده‏ مسيرى تازه يافت.

شايد راز بسيارى از شكست‏هاى فردى و اجتماعى مصلحان در طول ‏تاريخ همين بوده كه طرح جايگزين نداشته‏اند به همين نمونه تاريخ ‏معاصر ايران توجه كنيد. حضور روحانيت در مشروطيت و انقلاب اسلامى ‏و اين كه چرا روحانيت در مشروطيت نتوانست تا پايان حضور داشته ‏باشد اما انقلاب اسلامى به رهبرى امام موفق به براندازى يك نظام ‏شد؟

شايد مهمترين نكته در همين طرح جايگزين بوده است. امام ‏خمينى(ره) طرح جايگزين سلطنت را داشت اما روحانيت در مشروطيت ‏به ابعاد اين موضوع آن چنان كه بايسته است نيانديشيده بود و اين سرانجام هر حركت ‏سياسى و فكرى است كه فقط طرح براندازى ‏داشته باشد و نه طرح جايگزين!

امام جعفرصادق عليه السلام در مسير تكاملى حركت‏ شيعه گام دوم را برداشته ‏بودند. يعنى پس از آن كه مردم بر اثر مجاهدت‏هاى امامان پيشين به ‏ناصحيح بودن مذهب رسمى و ديگر انديشه‏هاى منبعث از آن و نيزحركت‏هاى سياسى مبتنى بر آن در سالهاى گذشته پى بردند آماده ‏بودند تا طرح جايگزين مكتب اهل‏بيت را دريافت كنند و امام‏ صادق عليه السلام همان بزرگوارى است كه با توجه به يك موقعيت استثنايى ‏تاريخى طرح جايگزين شيعه را به هنگام ارائه كرد و امامان ديگر به شرح و بسط بعضى از ابعاد آن پرداختند.

دوره امامت ‏حضرت كه از سال 114 هجرى آغاز شده تا سال 148 هجرى‏ ادامه يافت. (1) يكى از شرايط بحرانى تاريخى در اسلام بود زيرا كه بنيان حكومتى يكصدساله فرو ريخته بود و بنيان حكومت‏ پانصد ساله‏اى پى‏ريزى مى‏شد و همت اصلى سران حكومت تازه، كوبيدن ‏مخالفان بود. مثلا توجه كنيد كه از سال 132 كه رسما حكومت‏ عباسيان آغاز شد تا سال‏137 هجرى سردمداران آن از هيبت و عظمت‏ يكى از بزرگترين سرداران خود يعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتند و تا او را با حيله و فريب نكشتند (2) احساس آرامش نكردند و امام صادق عليه السلام با توجه به اين فضا، پايه‏هاى فكرى نظام تشيع يا طرح جايگزين را بنا نهاد.

امويان با توجه به سابقه ناشايست‏ خود در ميان امت اسلامى‏ جدى‏ترين رقيب خويش را بنى‏هاشم و علويان مى‏دانستند و براى ‏بى‏مقدار نشان دادن رقيب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به ‏ساختن احاديث و رواياتى دست ‏يازيدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم و علويان را كه به ويژه در سايه فداكارى‏هاى حضرت علىعليه السلام به اعتبارى ‏فوق تصور دست‏ يافته بودند بيالايند.

سال ها پيش از امامت ‏حضرت صادق عليه السلام تقريبا يكصد و سيزده سال پيش، جد ايشان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏ از آخرين حج‏ خود در غدير خم جانشينى خويش را به فرمان خداى به ‏امام على عليه السلام واگذار كرد و بر اساس منابع شيعى و بعضى از منابع ‏اهل سنت از مردم در اين باره بيعت گرفت. (3) اما صلاحديد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به دلايلى مورد پذيرش بعضى از صحابه ‏قرار نگرفت و با رحلت ‏حضرت، خلافت در سقيفه بنى‏ساعده‏ مسيرى تازه يافت. چند تن از صحابيان مهاجر در برابر انصار كه ‏خود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خويشاوندى با پيامبر صلي الله عليه و آله خلافت را حق خود دانستند (4) نه حق انصار. و با آن كه‏ امام على عليه السلام خويشاوندى روشنترى با پيامبر صلي الله عليه و آله داشت ‏به اين بهانه ‏كه عرب نمى تواند امتيازات بيش از اندازه‏اى را براى بنى‏هاشم ‏بپذيرد و قبلا نبوت به بنى‏هاشم رسيده بود و اينك خلافت ‏بايد به ‏ديگر تيره‏هاى قريش برسد خود را شايسته خلافت ديدند. (5)

از پس اين تدبير، مسير قدرت سياسى درامت اسلامى دگرگون شد و به ‏تدريج هر چه بر سال ها افزوده مى‏شد اين دگرگونى نيز بيشتر خود را نشان مى‏داد به گونه‏اى كه در سال 35 قمرى كه اندكى از انحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامى به چشم خويش بعضى‏از آن را مى‏ديد شورشى رخ داد كه خليفه سوم در طى آن كشته ‏شد. (6)

همچنين انتصاب يزيد به جانشينى نيز پيامدهاى جدى به همراه داشت ‏و معاويه فقط با زور و شمشير و تهديد توانست ‏براى ‏بيعت يزيد بگيرد. با وجود شخصيت‏هاى مطرحى چون امام حسين عليه السلام در ميان ‏امت اسلامى معاويه پسرش يزيد را به مدارا با ايشان ترغيب ‏كرد.

به گواهى جنگ هاى سه گانه‏اى كه امام على عليه السلام با ناكثين، قاسطين و مارقين انجام داد (7) ، مى‏توان پذيرفت كه جامعه اسلامى دچار بحرانى عميق شده بود؛ بحرانى كه در تبديل خلافت ‏به ملوكيت ‏خود را نشان داد و خاندان بنى‏اميه كه بيش از اين در ميان مسلمانان ‏جايگاهى نداشتند و طلقاى(آزادشدگان) پيامبر صلي الله عليه و آله در فتح مكه ‏بودند، (8) با موقعيت‏ سنجى سياسى به اقتدار رسيدند و حكومتى 90ساله را بنيان نهادند. سياست عرب‏گرايى امويان موجب شد تا مخالفت‏هايى با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحليل گران يكى ازعلل سقوط اين سلسله را همين سياست مى‏دانند(9).

امويان با توجه به سابقه ناشايست‏ خود در ميان امت اسلامى‏ جدى‏ترين رقيب خويش را بنى‏هاشم و علويان مى‏دانستند و براى ‏بى‏مقدار نشان دادن رقيب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به ‏ساختن احاديث و رواياتى دست ‏يازيدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم و علويان را كه به ويژه در سايه فداكارى‏هاى حضرت علىعليه السلام به اعتبارى ‏فوق تصور دست‏ يافته بودند بيالايند.

جاعلان حديث نخست‏ به جعل رواياتى در مذمت ‏حضرت على عليه السلام پرداختند. (10) و در مرحله دوم از اختلاف ميان خلفا و امام ‏علىعليه السلام هر آنچه نيكى و سجاياى اخلاقى بود به رقيبان آن حضرت‏ نسبت دادند و در برابر هر فضيلتى كه براى امام وجود داشت ‏احاديثى را درباره فضيلتى مشابه براى رقيبان نيز جعل كردند (11) تا آنچه امام علىعليه السلام بدان‏ها ممتاز بود عادى جلوه كند و در نهايت همانند يكى از اصحاب پيامبر تلقى شود نه بالاتر و در مقام خلافت هم خليفه‏اى چونان ديگران معرفى شود كه حتى به ‏سياست‏هاى زيركانه روزگار نيز كه عبارت از حيله و مكر و فريب ‏باشد آگاه نيست. (12)

شايد يكى از علل واقعى مخالفت امام صادق عليه السلام با قيام زيد بن على‏ بن الحسين عليه السلام براساس رواياتى كه مخالفت ‏حضرت را نشان ‏مى‏دهد، پيش از هر چيزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسيار مورد سوء استفاده عباسيان قرار گرفت، به گونه‏اى كه مزار پسرش‏ يحيى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهيم امام به عنوان منطقه ‏نفوذ تبليغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشويق او به قيام و خونخواهى پدر از سوى داعيان عباسى احتمالى است كه نمى‏توان به‏ سادگى از آن گذشت. زيرا شهادت يحيى در خراسان به سال‏126 هجرى‏ در شورش عباسيان و سقوط امويان در خراسان مهم ارزيابى شده‏ است.

امويان به اين نيز اكتفا نكردند و فرمان سب امام علىعليه السلام را بر منابر و در خطبه‏ها و پس از هر نماز اعلام كردند (13) كه تا پايان ‏حكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزيز (14) (99 تا101 هجرى) باقى بود.

شايان توجه است كه پرداختن به موضوعاتى چون ايمان ابوطالب، پدر حضرت علىعليه السلام در هنگام مرگ كه همواره يكى از نقاط اختلاف ميان‏ شيعه و سنى بوده است و طرفين در اين باره كتابهايى ‏نوشته‏اند. (15) با توجه به كفر ابوسفيان كه تا حمله مسلمانان به ‏مكه و ايمان اجبارى او، حمله به ابوطالب و طرح ايمان او با همين انگيزه بود و به گفته يكى از محققان، اگر ابوطالب، پدر حضرت علىعليه السلام نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمى‏گرفت. (16) علاوه ‏براين در عرصه اجتماعى، صلح‏ اجبارى امام حسن عليه السلام (18) بسياري از علويان را ظاهرا از صحنه سياسى جامعه ‏حذف كرد. هر چند امام با زيركى موادى را در صلح نامه گنجانده بود كه فقط از آن طريق مى‏شد ماهيت‏ بسيار متظاهر معاويه را به جامعه ‏نشان دهد. موادى چون عدم اذيت و آزار شيعيان على و عدم تعيين ‏جانشين از سوى معاويه دو ماده مهم اين قطعنامه بودند كه با زير پا گذاشته شدن از سوى معاويه چهره واقعى او را نشان دادند.

هنگامى كه حجربن عدى يكى از شيعيان امام علىعليه السلام توسط ماموران ‏معاويه به شهادت رسيد موجى از مخالفت‏ با سياست‏هاى معاويه به ‏وجود آمد كه از آن ميان مى‏توان پاسخ تند امام حسين عليه السلام به نامه ‏معاويه اشاره كرد. (19)

همچنين انتصاب يزيد به جانشينى نيز پيامدهاى جدى به همراه داشت ‏و معاويه فقط با زور و شمشير و تهديد توانست ‏براى ‏بيعت يزيد بگيرد. (20) با وجود شخصيت‏هاى مطرحى چون امام حسين عليه السلام در ميان ‏امت اسلامى معاويه پسرش يزيد را به مدارا با ايشان ترغيب ‏كرد. (21)

تا اين زمان كه سال 60 هجرى بود به نظر مى‏رسيد انديشه امامت ‏شيعى در محاق قرار گرفته بود اينك امام حسين عليه السلام در شرايطى ‏متفاوت قرار داشت كه از يك سو همراه پيروزى‏هاى مسلمانان در خارج از شبه جزيره عربستان و آوازه داخلى آن بود (22) و از سوى‏ ديگر يزيد بن معاويه خليفه تازه، شخصيت اجتماعى مورد قبولى ‏نداشت و بسيارى از مسلمانان و صحابه و تابعين او را به ديانت ‏نمى‏پذيرفتند. كسى چون ابوايوب انصارى كه خود را موظف به شركت‏ درهمه نبردهاى مسلمانان با كفار مى‏دانست ‏يكبار با شنيدن امارت‏ و فرماندهى يزيد از شركت در نبرد سرباز زده بود. (23)

امام حسين عليه السلام با درك صحيح اين موقعيت در شرايطى كه به نظر مى‏رسيد خلافت در دست امويان به سلطنت تبديل شده و آنان از هر وسيله‏اى از جمله دين براى نشان دادن مشروعيت‏ خود سودى بردند امام با مشروعيت ذاتى خود به عنوان نواده بنيانگذار دين اسلام ‏مى‏توانست روياروى مشروعيت‏ خود ساخته امويان بايستد و با سخن و نهضت‏ خود به اصلاح امت ‏بپرازد. همان كه هدف امام عليه السلام بود. (24)

ايشان مى‏توانست نسب خويش به پيامبر صلي الله عليه و آله را به مردم يادآور سازد و بدان استناد جويد چنانكه در هنگام درخواست ‏بيعت ‏يزيد فرمود:

«مثلى لايبايع مثله‏» همچو منى (با اين شرافت نسبى) با چون‏ اويى بيعت نخواهد كرد. (25)

مهمترين بازتاب قيام و شهادت امام حسين عليه السلام از بين بردن باقى ‏مانده آبروى اجتماعى و جايگاه دينى امويان در ميان مردم بود.

امام نشان داد كه امويان چگونه پسر دختر پيامبر صلي الله عليه و آله را كه آن ‏همه حديث از رسول خدا صلي الله عليه و آله در فضيلت او رسيده بود به قتل ‏رسانند. (26)

امام نه‏ى بزرگي را گفت و ماهيت نفاق بنياد امويان را برملا كرد كه چگونه به تنها چيزى كه نمى‏انديشند دين الهى است. و حاضرند احكام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زير پا بگذارند. شرح‏ رفتارى كه سپاهيان اموى با خاندان امام حسين عليه السلام كردند اين مهم ‏را به نمايش گذاشت. (27) و اين چهره پنهان شده در سركوب خونين و هتك حرمت از مردم فضاحت‏ با تخريب خانه خدا تكميل گرديد. (29) تاثير قيام امام‏ حسين عليه السلام بدون ترديد آن قدر سريع بود كه با مرگ زودهنگام يزيد در سال 64 هجرى پسرش معاويه دوم تنها چهل روز حكومت كرد و درخطبه‏اى اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافت ‏بودند و خود استعفا كرد. (30) اما اين تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامى به تدريج متوجه ظلم و ستم بنى‏اميه مى‏شد و شورش‏ها دوباره به راه افتادند. شورش‏هاى‏ توابين در سال 6665 هجرى به خونخواهى امام حسين عليه السلام (31) ، مختار ثقفى در67 هجرى و پيروزى او و قصاص قاتلان امام حسين عليه السلام و يارانش (32) و نيز شورش‏هاى دو باند خوارج در نقاط گوناگون جهان‏ اسلام معادله (33) را به نفع بنى‏هاشم تغيير داد.

در واپسين سال نخستين سده اسلامى خليفه نجيب اموى عمربن‏عبدالعزيز براى نخستين بار دستور داد تا سب امام علىعليه السلام بر منابر و در خطبه‏ها حذف شود و فدك دوباره به بنى‏هاشم و علويان ‏بازگردانده شود. (34)

اما به نظر مى‏رسيد نهالى كه امام حسين عليه السلام با خون خود آبيارى‏ كرده بود اينك به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرامى‏رسيد.

اينك به اختصار وضعيت ‏بنى‏هاشم را پس از شهادت امام حسين عليه السلام پى‏مى‏گيريم:

نخستين جرقه‏هاى اختلاف در ميان بنى‏هاشم احتمالا پس از شهادت امام‏ حسين عليه السلام رخ داد. آن هنگام كه گروهى مشهور به كيسانيه معتقد به ‏امامت محمد حنفيه شدند كه از نظر سنى از امام سجادعليه السلام بزرگتربود و به عنوان عالمى علوى مورد احترام مردم، (35) مختار در شورش‏ خود معتقد بود كه به اجازه او قيام كرده است. محمد (36) حنفيه ‏در سال 81 هجرى‏ درگذشت. (37) و گروهى به سراغ پسرش ابوهاشم رفتند و امامت او را معتقد شدند كه تا سال‏99 هجرى زنده بود و در اين‏سال به هنگام مرگ بنابر روايت جعلى بعدى توسط بنى‏عباس ابوهاشم ‏كه فرزندى نداشت امامت را به محمدبن على ‏بن عبدالله بن عباس‏ واگذار كرد. (38) و امامت اينگونه از علويان به عباسيان منتقل ‏شد.

همزمان با گسترش دعوت عباسيان كه شعار خود را «الرضاء من آل‏ محمد» قرار داده و به دستور ابراهيم امام از افشاى نام واقعى‏ امام و رهبر پرهيز مى‏كردند. (39) واژه آل محمد كه عنوان ويژه ‏تيره علوى بود به كار عباسيان آمد. تقسيم بندى ابراهيم امام از وضعيت‏ شهرها نشان از آمادگى ايرانيان براى قيام دارد و نيزعلاقه آنان به اهل‏بيت عليهم السلام (40) يك حركت موازى از سوى بنى‏عباس مردم را فريفته بود چنانكه بعضى‏ از بزرگان همراه اين نهضت مانند ابوسلمه خلال كه به اين فريب پى‏ برده بود به جرم هوادارى از خلافت علويان اعلام شد. (41)

جد او امام حسين عليه السلام با قيام خونين خود دل هاى بسيارى از مسلمانان را در گوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل‏بيت پيامبرصلي الله عليه و آله كرده بود و در زمان امام صادق عليه السلام حكومتى روى كار آمده بود كه ‏از شعار«الرضا من آل محمد(ص‏)» استفاده و سپس آل محمد واقعى ‏را كنار زده بود و مردم نيز پذيرفته بودند. اين همه دگرگونى و تلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى‏توانست ‏باشد؟

شايد يكى از علل واقعى مخالفت امام صادق عليه السلام با قيام زيد بن على‏ بن الحسين عليه السلام براساس رواياتى كه مخالفت ‏حضرت را نشان ‏مى‏دهد، (42) پيش از هر چيزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسيار مورد سوء استفاده عباسيان قرار گرفت، به گونه‏اى كه مزار پسرش‏ يحيى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهيم امام به عنوان منطقه ‏نفوذ تبليغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشويق او به قيام و خونخواهى پدر از سوى داعيان عباسى احتمالى است كه نمى‏توان به‏ سادگى از آن گذشت. زيرا شهادت يحيى در خراسان به سال‏126 هجرى‏ در شورش عباسيان و سقوط امويان در خراسان مهم ارزيابى شده‏ است. (43)

روى كار آمدن عباسيان امت اسلامى را در تحولى تازه قرار داد و بنيان حكومتى 90 ساله را فرو ريخت و حكومتى پانصد ساله را به ‏قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازى عباسيان بود كه در شرايط ويژه تاريخى با يك سوء استفاده بزرگ به قدرت رسيدند.

بسيار طبيعى بود كه منتظر يك حركت نسنجيده در عرصه سياسى از سوى نماينده مهم و بزرگ علويان باشند. چنانكه در ماجراى قيام ‏محمد نفس زكيه در سال 145 رخ داد و منصور بهره بردارى بزرگ از آن به نفع عباسيان انجام داد. (44)

امام صادق عليه السلام كه به دقت همه اين تحولات اجتماعى را زير نظر داشت ‏فضاى سياست را هرگز آماده يك قيام علنى سياسى نديد. آنچه كه‏ جامعه اسلامى از آن رنج مى‏برد زير ساخت فكرى بود والا ايشان به‏ هيچ وجه كمتر از شخصيتى چون ابومسلم نبود اين را از نامه ‏تاريخى ابومسلم به امام كه ايشان بدون خواندن آن را به آتش ‏سپرده بودند، مى‏توان فهميد. پرسش بزرگ مطرح اين بود: چه بايد كرد؟

جد او امام حسين عليه السلام با قيام خونين خود دل هاى بسيارى از مسلمانان را در گوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل‏بيت پيامبرصلي الله عليه و آله كرده بود و در زمان امام صادق عليه السلام حكومتى روى كار آمده بود كه ‏از شعار«الرضا من آل محمد(ص)» استفاده و سپس آل محمد واقعى ‏را كنار زده بود و مردم نيز پذيرفته بودند. اين همه دگرگونى و تلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى‏توانست ‏باشد؟

دراين فضاى تيره كه مذاهب اهل‏سنت در حال شكل‏گيرى بودند چه چيزى ‏مى‏توانست ‏شيعه را پايدار سازد؟ آنچه كه به درون فرهنگ مردم راه ‏يابد و تفسير آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامى ‏دگرگون سازد.

پس در حقيقت گام دوم در بنيانگذارى يك مكتب را حضرت صادق عليه السلام برداشت. گويا مردمى كه از پس قيام امام حسين عليه السلام دلداده اين ‏خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و مى‏پرسيدند كه اگر نه ‏امويان و نه عباسيان شما چه مى‏گوييد؟ و چه تفسيرى از اسلام‏ داريد؟ و به عبارت روشن‏تر طرح جايگزين شما چيست؟

نشان دادن يك تفسير جامع از خدا، رابطه مردم با او و انسان مورد نظر اسلام در آن زمان مهمترين دغدغه‏هاى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بوده است اعتقادات عقلانى، اخلاق بايسته و دستورالعمل‏هاى فردى و اجتماعى(فقه) مهمترين حوزه هايى بود كه امام صادق عليه السلام در آنها به طرح و انديشه دينى پرداختند و چون چنين شد، تشيع داراى ‏شناسنامه رسمى گرديد و مذهب ما به نام ايشان مزين شد.

پى‏نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏6.

2- تاريخ طبرى، ج‏6، ص‏123، منشورات مكتبه اورميه.

3- الغدير،امينى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربى ‏لبنان.

4- تاريخ طبرى، ج 2، ص 455.

5- تاريخ خلفا، رسول جعفريان، ص 30.

6- تاريخ طبرى، ج‏3، ص‏399.

7- همان، ج‏3، ص.

8- همان، ج 2، ص 520/ ج‏3، ص 1 تا 10.

9- تاريخ تحليلى اسلام، شهيدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص‏200.

10- تاريخ سياسى اسلام، رسول جعفريان، ص 90 و89.

11- همان، ص 92 و 91.

12- نهج البلاغه، خطبه 118.

13- بحارالانوار، ج 44، ص 125.

14- شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 4، ص‏56.

15- مانند كتاب ايمان ابوطالب شيخ مفيد كه علامه امينى در مقدمه‏الغدير، ج 1، ص‏23 و 24 در اين باره سخنانى دارد.

16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدير، آدرس‏ مفصل همه موارد آمده است .

17- الاغانى، اصفهانى، ج‏16، ص‏2667.

18 تاريخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى/ ارشاد شيخ ‏مفيد، ص 170.

19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حديث‏303.

20 الامامه والسياسه، ابن قتيبه، ج 1، ص 175/ ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226- 225.

21- تاريخ سياسى اسلام، ص‏127.

22- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى.

23- طبقات، ابن سعد، ج‏3، ص 485، چاپ دارصادر بيروت.

24- حماسه حسينى، شهيد مطهرى، ج‏3، ص 380، انتشارات صدرا.

25- تاريخ سياسى اسلام، ج 2، ص‏26/ تاريخ طبرى، ج 4، ص 257- 301.

27- همان، ص 368-370.

28- همان، ص‏383.

29- همان، ص‏426.

30- همان، ص‏487.

31- همان، ص‏579.

32- كامل ابن اثير، ج 2، ص 225/ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 305.

33- تاريخ سياسى اسلام، ص 260.

34- الفتوح، ج‏6، ص 95/ انساب الاشراف، ج 5، ص 221.

35- تاريخ سياسى اسلام، ص 266-265.

36- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 250 – 248/ انساب الاشراف، ج 4، ص‏18.

37- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان،التون، ل، دنيل، ترجمه مسعود رجب‏نيا، ص 28.

38- همان، ص‏46.

39- همان، ص 115 و 114.

40- شخصيت و قيام زيد بن على، رضوى اردكانى، ص 489- 504، انتشارات علمى فرهنگى.

41- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان، ص‏38.

42- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سال 145.

43- بحارالانوار، ج‏47، ص 200.

44- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص 256-260.

+ نوشته شده توسط نور در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 12:37 بعد از ظهر |
نامحدود بودن فضایل امیرالمومنین علیه السلام       

 

عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لو ان الغیاض اقلام، و البحر مداد و الجن حساب ، و الانس کتاب ، ما احصوا فضائل علی بن ابیطالب.

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اگر همه درختان قلم شوند و دریاها جوهر گردند و جنیان حسابگر و انسانها نویسنده شوند نمی توانند فضیلتهای علی بن ابیطالب علیه السلام را شمارش کنند. 

 

حدیث فضل علی  را  تمام  نتوان  کرد           اگر  مداد  شود ابحر و قلم اشجار

 

 

 «بر عمر لعنت بر آل محمد صلوات»

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1.بحارالانوار: 40/70 ؛ "همچنین در مدارک اهل سنت":کفایة الطالب: 251 باب 62 ؛ فرائد السمطین: 1/16 مقدمه ؛ مناقب خوارزمی: 32 ح 1 ؛ ینابیع المودة : 143 باب 40 ح 5.   

+ نوشته شده توسط نور در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |

فضایل امیرالمؤمنین(ع)

 

·     معیار مؤمن و منافق بودن

 

«حدیث لا یحبّه الاّ مؤمنٌ»

 

خلاصه این حدیث شریف آنست که علی بن ابیطالب علیه السلام معیار ایمان و کفر است، فقط مؤمنان می‎توانند آن حضرت را دوست بدارند.

از طرف دیگر فقط منافقان آن جناب را دشمن می‎دارند.

این حدیث شریف که کتاب‎های شیعه و اهل سنت را پر کرده و از حدّ تواتر گذشته است از مناقب منحصر به فرد حضرت علی علیه السلام می‎باشد که با تعبیرهای مختلف از رسول خدا نقل شده است که فرمود:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یا علیّ لا یُحِبّکَ الاّ مُؤمنٌ و لا یُبغِضُکَ الاّ مُنافِقٌ. (1)

«ای علی، تو را دوست ندارد جز مؤمن، و تو را دشمن ندارد جز منافق.»

حارث همدانی گوید:

روزی علی علیه السلام را دیدم که بالای منبر رفت، پس از حمد و ثنای خداوند فرمود:

قضاءٌ قضاهُ الله تعالی عَلَی لِسانَ النّبی صلی الله علیه و آله، انّهُ قال: لا یُحبُّنی الاّ مؤمنٌّ و لا یُبغِضُنی الاّ مُنافقٌ وَ قَد خابَ مَنِ افتری . (2)

«خواست خدا بود که بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله جاری شد که فرمود: مرا دوست نمی‎دارد مگر مومن و مرا دشمن نمی دارد مگر منافق، و دروغ گفت آن کس که ادعای باطل کرد.»

 

پی‎نوشت‎ها:

1- ارشاد مفید، ص 18/ بحار الانوار، ج 39، ص 346 -310/ صحیح مسلم، ج 1، ص 48 «باب الدلیل علی حسب الانصار»/ صواعق محرقه، ابن حجر، ص 120، حدیث «هشتم از فضائل آن حضرت»/ شرح ابن ابی الحدید، ج 18، ص 173، ذیل حکمت 42  گوید: «هذا الخبر مرویٌّ فی الصّحاح» .

2- ارشاد مفید، ص 18/ بحار الانوار، ج 39، ص 346 -310/ صحیح مسلم، ج 1، ص 48 «باب الدلیل علی حسب الانصار»/ صواعق محرقه، ابن حجر، ص 120، حدیث «هشتم از فضائل آن حضرت»/ شرح ابن ابی الحدید، ج 18، ص 173 ذیل حکمت 42  گوید: «هذا الخبر مرویٌّ فی الصّحاح»/ نهج البلاغه معجم المفهرس حکمت 45 .

 

·     افتخار با قرآن بودن

«حدیث علیٌّ مع القرآن»

 

حدیث «علیٌّ معَ القرآن» از مختصات امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که درباره هیچ یک از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نشده که ذره‎ای از شخصیت بزرگ آن حضرت را نشان می‎دهد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

عَلیٌّ مَعَ القُرآنِ و القرآنُ مَعَ عَلیّ، لَن یَفتَرقا حَتّی یَردا عَلَیّ الحَوض. (1)

«علی با قرآن است و قرآن با علی است و از یکدیگر جدا نمی‎شوند تا در بهشت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»

یعنی علی علیه السلام قرآن مجسم است و گفتار و رفتارش گویای آیات قرآن است.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- مستدرک حاکم، ج 3، ص 134 «باب مناقب علی علیه السلام»/ صواعق محرقة، ابن حجر، ص 122 «باب فضائل علی علیه السلام»/ مختصر کنز العمّال و مسند احمد (در حاشیه) ج 5، ص 30/ ینابیع المودّة، باب 20، ص 90.

 

·     افتخار باز گذاشتن در خانه علی علیه السلام به مسجد

حدیث سدّ الأبواب

 

وقتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مسجد مدینه را ساخت، خانه‎هایی در کنار آن بنا نهاد که زنان خویش را در آن مسکن داد، برای علی بن ابیطالب علیه السلام نیز منزلی در کنار منزل خود ساخت.

یاران آن حضرت نیز هر یک حجره‎ای در اطراف مسجد ساخته و ساکن شدند که درهای همه آن منازل به مسجد باز می‎شد و آنها به خانه‎های خویش از درون مسجد رفت و آمد می‎کردند.

تا آن که وحی الهی نازل شد که به جز در منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله و در منزل علی بن ابیطالب باید همه درها بسته شود.

به دنبال این فرمان رسول خدا فرمود: سدّوا هذهِ الابوابَ الاّ بابَ علیٍّ ؛ «همه این درها را ببندید، مگر در خانه علی بن ابیطالب را .»

مردم در این باره به گفتگو برخاستند.

پیامبر اکرم در میان مردم بپاخاست، و بعد از حمد و ثنای خداوند فرمود:

من از طرف خدا به گرفتن و بستن درها به جز در خانه علی بن ابیطالب مأمور شده‎ام و شما پشت سر من گفتگو کرده‎اید، من از پیش خود نه دری را بسته‎ام و نه باز کرده‎ام، لیکن به چنین کاری مأمور شدم و اطاعت کردم. (1)

عن ابن عباس قال: لمّا سدّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الابواب الشّارعة الی المسجد الاّ باب علیٍّ علیه السلام ضجّ اصحابه من ذلک فقالوا یا رسول الله لم سددت ابوابنا و ترکت باب هذا الغلام!

فقال صلی الله علیه و آله و سلم انّ الله تبارک و تعالی امرنی بسدّ ابوابکم و ترک باب علیٍّ ...

از ابن عباس نقل شد که پس از بیانات رسول خدا صلی الله علیه و آله همه درها گرفته و بسته شد، به جز دری که امیرالمؤمنین علیه السلام به مسجد داشت.

در زمان بنی امیّه که مسجد النبّی را وسعت دادند همه آن حجره‎ها جزو مسجد گردید .

 

پی‎نوشت:

1- علل الشرایع، باب 154، ص 201/ بحارالانوار، ج 39، ص 19- 35، به طور مشروح آورده است / مسند احمد، ج 2، ص 26/ مستدرک حاکم، ج 3، ص 125.

 

·     افتخار جانشینی پیامبر اکرم

«حدیث المنزلة»

 

در سال نهم هجرت، رسول خدا صلی الله علیه و آله به تبوک لشکر کشید، چون این مانور نظامی طول می‎کشید و آن حضرت تا مرزهای شام از مرکز حکومت دور می‎شد؛ لازم بود مردی توانا در مدینه جانشین آن حضرت شود تا مرکز حکومت کاملاً در امان باشد، بدین جهت صلاح دید که علی بن ابیطالب علیه السلام را در مدینه جانشین خود قرار دهد.

پس از حرکت رسول خدا منافقین در شهر شایع کردند که پیامبر نسبت به علی بن ابیطالب علیه‎السلام قهر کرده و بی مِهر شده است، به دلیل آن که او را با خود نمی‎برد.

این سخن بر آن حضرت سخت گران آمد، لذا در راه تبوک خودش را به پیامبر اکرم رسانید و عرض کرد:

یا رسول الله مردم چنین شایع کرده‎اند!

حضرت رسول اکرم فرمود:

" انتَ مِنّی بمنزلةِ هارونَ مِن موسی، الاّ اَنّهُ لا نبیّ بَعدی. (1)

«تو نسبت به من مانند هارون هستی نسبت به موسی، جز آن که بعد از من پیامبری نمی‎آید.»

یعنی: ماندن تو در مدینه برای آنست که:

موسی علیه السلام وقتی به میقات پروردگار می‎رفت، برادرش هارون را در جای خود گذاشت:

و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتّبع سبیل المفسدین. (2)

"و موسی به برادرش هارون گفت: در امت من جانشین من باش، و به اصلاح و پاکسازی همت کن و از راه انحرافی فاسدان اطاعت نکن."

 

پی‎نوشت‎ها:

1- معانی الاخبار، ص 74، از جابر بن عبدالله و سعد بن ابی وقّاص نقل کرد / مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 16/ صحیح بخاری، ج 5، ص 24، «باب مناقب علی علیه السلام»/ صحیح مسلم، ج 2، ص 360، «باب فضائل علی علیه السلام» / الغدیر، ج 3، ص 199.

2- سوره اعراف، آیه 142.

 

·     افتخار معیار حقّ بودن

«حدیث علیٌ مع الحقّ»

 

از جمله فضیلت‎ها که شیعه و سنی آن را در مورد حضرت علی علیه السلام قبول دارند آنست که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

قال رسول الله علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیٍّ و لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض یوم القیامة .(1)

«علی با حق است و حق با علی است، از هم جدا نمی‎شوند تا در حوض کوثر پیش من آیند.»

و در نقل دیگر فرمود:

علیٌّ مَع الحقّ و الحقّ مع علیٍّ و الحقّ یَدورُ حَیثُما دارَ عَلیٌّ .(2)

علی با حق است، و حق با علی است، هر جا که علی برود حق هم با او می‎رود (یعنی علی علیه‎السلام محور حق است.)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- بحارالانوار، ج 38، ص 27 – 40، بطور مشروح از شیعه و اهل سنت نقل کرده است / ابن ابی الحدید در شرح خود، ج 9، ص 88، ذیل خطبه 144 گوید: «ثبت عندی أنّ النّبی صلی الله علیه و آله و انّ الحقّ یدور معه حیثما دار» / الغدیر، ج 3، ص 176.

2- بحارالانوار، ج 38، ص 27 – 40 بطور مشروح از شیعه و اهل سنت نقل کرده است / ابن ابی الحدید در شرح خود، ج 9، ص 88، ذیل خطبه 144 گوید: « ثبت عندی أنّ النّبی صلی الله علیه و آله قال انّه مع الحقّ و انّ الحقّ یدور معه حیثما دار»/ الغدیر، ج 3، ص 176.

 

·     شهر علم و درِ علم

«حدیث مدینة العلم»

 

حدیث «مدینة العلم» یکی دیگر از مناقب مخصوص امام علی علیه السلام و از احادیث «متواتر» است که حضرت رسول اکرم در حق آن حضرت فرمود:

انا مدینة العلم و علیٌّ بابها، فمن اراد العلم، فلیأت الباب ؛ «من شهر علم هستم و دروازه آن شهر، علی بن ابیطالب است، هر کس علم بخواهد به دروازه شهر بیاید.»(1)

منظور رسول خدا  از این حدیث آن است که: من علم خود را به علی بن ابیطالب علیه السلام منتقل کرده‎ام، و علوم من در وجود وی متمرکز است، و من در او خلاصه می‎شوم،

اگر برای دانستن علوم به امام علی علیه السلام مراجعه کنید، مانند آنست که به من مراجعه کرده‎اید.

خواه در زندگی من و یا بعد از مرگم باشد، مخصوصاً این روایت بیشتر به دوران رحلت رسول خدا مربوط می‎شود که علی بن ابیطالب علیه السلام را به صورت یک پناهگاه علمی برای امت اسلامی معرفی فرمود.

در بسیاری از روایات آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها با علی خلوت می‎کرد و سخن می گفتند .

از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرسیدند:

رسول خدا چه چیز به شما بخشیده است؟

فرمود:

علّمنی الف بابٍ من العلم، فتح لی من کلّ بابٍ الف بابٍ . (2)

«هزار نوع علم به من آموخت که از هر نوع آن هزار علم دیگر بر من مکشوف گردید.»

 

پی‎نوشت‎ها:

1- ارشاد مفید، ص 15/ بحارالانوار، ج 40، ص 200، بطور مشروح آورده / مستدرک حاکم، ج3، ص 126، از ابن عباس و جابر بن عبدالله / تذکرة سبط ابن جوزی، ص 51.

2- ارشاد مفید، ص 15/ بحارالانوار، ج 40، ص 213 – 218.

 

·     تقسیم کننده بهشت و جهنم

«حدیث قسیم الجنة و النار»

 

از ویژگی‎های ممتاز حضرت علی علیه السلام حدیث «قسیم الجنّة و النّار» است که با عبارات مختلف از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است.

یکی از آنها با این عبارت آمده است:

قال: یا علیّ انتَ قَسیمُ الجنّةِ و النّار و انتَ یَعسوبُ الدّین ؛ «یا علی، تو قسمت کننده بهشت و جهنم و تو پیشوای دین هستی.»

در اکثر روایات معنی این حدیث آنست که:

خداوند چنین مأموریتی را در روز قیامت به آن حضرت خواهد داد که در روز قیامت به اذن پروردگار، به اهل بهشت اجازه رفتن به بهشت، و به اهل آتش فرمانِ رفتن به آتش را بدهد.

و در تفسیر این آیه نیز آمده است که:

و اَذّنَ مُؤذّنٌ بَینَهُم اَن لَعنَةُ اللهِ عَلَی الظّالمین(12) ؛ این مؤذّن و اعلام کننده «علی بن ابیطالب علیه‎السلام» خواهد بود.

مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام معنی این حدیث را پرسید؟

امام صادق علیه السلام فرمود:

چون حبّ علی علیه السلام ایمان، و بغض او کفر است و بهشت برای اهل ایمان و آتش برای اهل کفر می‎باشد، آن حضرت به این علت؛ قسیم الجنّة والنّار ؛ "تقسیم کننده بهشت و جهنم" است.(13)

ولی در روایت «ابوالصلت هروی» از امام رضا علیه السلام آمده است که آن حضرت نظیر همین جواب را به مأمون عباسی داد. و سپس به «ابوالصلت» فرمود:

مطابق فهم او جواب دادم ولی از پدرم شنیدم که از پدرانش از علی علیه السلام نقل می‎کرد که آن حضرت فرمود:

قال لی رسولُ الله یا علی، انت قَسیمُ النّارِ یومَ القیامةِ تَقوُل للنّار: هذا لی و هذا لک. (14)

«پیامبر به من فرمود یا علی تو تقسیم کننده بهشت و جهنم هستی. روز قیامت به آتش جهنم می‎گویی: این شخص از آن تو و آن شخص از آن تو .»

 

پی‎نوشت‎ها:

1- سوره اعراف، آیه 44 .

2- علل الشرایع، باب 130، ص 162/ الغدیر، ج 3، ص 299 .

3- عیون اخبار الرضا به نقل بحار الانوار، ج 39، ص 194/ نیز حدیث قسیم الجنة و النار در بحار الانوار، ج 39، ص 193 – 210/ شرح ابن ابی الحدید، ج 9، ص 165، ذیل خطبه 154/ صواعق محرقه، ابن حجر ص 124، ذیل حدیث 40 .

 

·     افتخار عقد برادری با پیامبر اکرم

«حدیث مؤآخاة»

 

از فضیلت‎های منحصر به فرد امیرالمؤمنین علی علیه السلام حدیث «مؤاخاة» عقد برادری میان او رسول خدا صلی الله علیه و آله است که در میان همه مهاجرین و انصار تنها علی بن ابیطالب علیه‎السلام شایستگی آن را داشت که با رسول خدا عقد برادری ببندد.

علامه مجلسی در بحارالانوار می‎نویسد:

در این سال «اول هجرت» آن حضرت میان مهاجرین و انصار عقد برادری برقرار کرد که این برادری آنها را بر سه چیز وادار می‎ساخت:

1- مقاومت برای حق

2- فداکاری و کمک به یکدیگر

3- ارث بردن از یکدیگر

آنها نود نفر، چهل و پنج تن از مهاجرین و چهل و پنج تن از انصار بودند و این پیش از جنگ بدر بود و چون واقعه «بدر» پیش آمد خداوند آیه:

"و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعضٍ فی کتاب الله (1) ؛ و خویشاوندان سببی بعضی از آنها بر بعضی دیگر برتری دارند در کتاب خدا" ؛

را نازل فرمود که جریان ارث بردن نسخ گردید.(2)

به هر حال رسول خدا صلی الله علیه و آله در این اقدام، یکایک اصحاب و یاران را با هم برادر کرد، که دست در دست هم گذاشتند و عقد برادری خواندند .

اما علی بن ابیطالب علیه السلام را با کسی برادر نکرد. آن حضرت از این کار بسیار غمگین شد و گفت:

یا رسول الله پدر و مادرم فدای تو باد، مرا با کسی برادر نکردی؟

پیامبر اکرم فرمود:

یا علی تو را برای خود نگاه داشتم، تو برادر منی و من برادر تو هستم. «انت اخی و انا اخوک یا علیّ.» (3)

امام رضا علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

انا عبدُالله و اخو رسوله لا یقولها بعدی الاّ کذّاب . (4)

«من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم و هیچ کس بعد از من این ادعا را نمی‎کند، جز دروغگو .»

 

پی‎نوشت‎ها:

1- انفال، آیه 75 / احزاب، آیه 6 .

2- بحار الانوار، ج 19، ص 130 .

3- بحارالانوار، ج 38، ص 330- 347/ صحیح ترمذی، ج 5، ص 636، «باب مناقب علی بن ابیطالب علیه‎السلام»/ اسدالغابة، ج 4، ص 16/ الغدیر، ج 3، ص 174 .

4- بحارالانوار، ج 38، ص 334 .

 

·     افتخار پرچم داری

 حدیث الرّایة

 

در یکی از روزهای جنگ خیبر فرماندهی عملیات با خلیفه اول بود که متأسفانه فرار کرد و به وقت برگشتن، او نفرات خود را متهم به ترس و فرار می‎کرد، و نفراتش او را .

روز دوم، فرماندهی با خلیفه دوم بود، او نیز مانند خلیفه اول فرار کرد. (1)

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که از این پیشامد بسیار ناراحت شده بود، فرمود:

قال: لاُعطینّ الرّایة غداً رجلاً یحبّ الله و رسوله کرّارٌ غیر فرّارٍ، لا یرجع حتی یفتح الله علی یدیه؛ « فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد، هجوم کننده است، فرار کننده نیست از حمله برنمی‎گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح کند.» (2)

فردای آن روز که همه انتظار به دست آوردن این مقام را داشتند، آن حضرت، علی بن ابیطالب علیه‎السلام را خواست و پرچم را به او داد و خدای بزرگ با دست او پیروزی را به مسلمانان عطا فرمود.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- جریان فرار خلیفه اول و خلیفه دوم بسیار مشهور است که ابن ابی الحدید آن را به شعر درآورده است.

2- ارشاد مفید، ص 57/ اعلام الوری، ص 62 و63 به نقل بحارالانوار، ج 21، ص 21/ صحیح بخاری، ج 5، ص 171 (باب غزوه خیبر) / صحیح مسلم، ج 2، ص 360 (بابٌ من فضائل علی بن ابیطالب علیه‎السلام)

 

·     وصیّ و جانشین پیامبر بودن

«حدیث علی وصیی و خلیفتی»

 

ابن اثیر در تاریخ کامل نقل می‎کند:

چون آیه "و انذر عشیرتک الاقربین" (1) نازل شد، رسول خدا طعامی آماده کرد و فرزندان عبدالمطلب را که حدود چهل نفر بودند به طعام دعوت کرد.

پس از خوردن طعام، پیش از آن که پیامبر صلی الله علیه و آله شروع به صحبت کند، ابولهب با سر و صدا مجلس را به هم زد و حاضران متفرق شدند.

بار دیگر آن حضرت طعامی آماده ساخت و آنها را دعوت کرد و زبان به سخن گشود و فرمود:

فرزندان عبدالمطلب! والله کسی را نمی‎شناسم که برای قوم خویش چیز بهتری بیاورد که من برای شما آورده‎ام، من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده‎ام و خدایم امر کرده شما را به سوی آن بخوانم. کدام یک از شما در این دعوت به من کمک می‎کند! تا برادر و وصی و خلیفه من در میان شما باشد؟!

فایّکم یُوازرُنی عَلی هذا الامر علی ان یکونَ اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم.

همه ساکت شدند.

علی بن ابیطالب علیه السلام می‎فرماید:

من که از همه جوان‎تر بودم گفتم:

یا نبی الله! من در این دعوت یار شما هستم.

آن حضرت دست به گردن من نهاد و فرمود:

انّ هذا اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم، فاسمعوا لهُ و اطیعوا .

«همانا این علی، برادر و وصی و جانشین من در میان شماست، از او بشنوید و از او اطاعات کنید.»

مدعوین به حالت خنده و مسخره پراکنده شدند.

و به ابیطالب می‎گفتند:

تو را امر کرد که از فرزندت علی فرمان شنوی و اطاعت کنی.

این حدیث شریف از روایات مسلم فریقین و از دلائل امامت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است و نشان می‎دهد که رسول خدا از اول بعثت، امامت را از نبوّت جدا نمی‎دانست.(2)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- شعراء، آیه 224 .

2- تاریخ کامل، ج 2، ص 42 (فصل انذار عشیرة) / سیره حلبیه، ج1، ص 461، باب (استخفائه فی دار الارقم) / مسند احمد، ج 5، ص 41 و 43 / شرح ابن ابی الحدید، ج 13، ص 244، شرح خطبه 238 قاصعه / المراجعات، ص 110/ تفسیر برهان، ذیل آیه شریفه / بحار الانوار، ج 38، ص 1- 26.

 

منبع:

امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی، محمد دشتی، ج 9 .

 

+ نوشته شده توسط نور در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 12:53 بعد از ظهر |

پرتوی از فضایل امیرالمومنین از منظر

اهل سنت

 

"ای سروران من، در مقام ثنا و ستایش شما توان آن را ندارم كه فضائلتان را به شماره آورم و در مدحتان به عمق عظمت شما نمی‌رسم." (فرازی از زیارت جامعه كبیره)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) مظهرالعجائب و معجزه بزرگ الهی است كه عقل‌ها در شناخت وجوه وجود مقدسش حیرانند و دوست و دشمن مدیحه‌سرای حضرتش می‌باشند.

ابن ابی الحدید، دانشمند سنی مذهب و شارح نهج البلاغه در توصیف امیرالمؤمنین می‌نویسد: چه گویم درباره مردی كه حتی دشمنان و ستیزگران با او هم، سر به آستان فضائلش فرود آورده‌اند و انكار مناقب و كتمان فضائل او را تاب نیاوردند، (سپس با اشاره به مطالب قبلی خود ادامه می‌دهد) و تو دانستی كه بنی‌امیه (و به ویژه معاویه) چون به حكومت اسلامی در شرق و غرب زمین چیره شدند، به هر نیرنگی در خاموش كردن نور علی بن ابی طالب كوشیدند و حقایق را بر علیه او تحریف كردند، عیب‌هایی برای او جعل و بر روی منابر لعنش كردند، مدح‌گویان او را تهدید كردند، به حبس كشیدند، كشتند و از نقل روایاتی كه حاوی فضائل و مایه بلند آوازگی او می‌شد جلوگیری نمودند، تا آنجا كه اجازه نمی‌دادند نام او بر كسی نهاده شود، اما این حیله‌ها جز بر والایی و سرافرازی او نیفزود، همچون مُشك كه هر چه بر آن سرپوش نهند، بویش بپیچد و چنان خورشید كه چهره‌اش با كف دستی پوشیده نگردد و چون روز روشن كه اگر چشم بر آن ببندی، دیدگان بسیاری آن را می‌بیند.(1)

معاویه یكی از یاران نزدیك امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به حضور خواست و از او خواست تا علی(علیه السلام) را توصیف كند. آن شخص كه "ضرارة بن ضمرة" نام داشت، در حضور دشمن كینه‌توز امیرالمؤمنین (علیه السلام) در وصف آن حضرت چنین گفت: " به خدا سوگند كه او بسیار دوراندیش و نیرومند بود، به عدالت سخن می‌گفت و با قاطعیت كارها را به سرانجام می‌رساند. علم از جوانب وجودش می‌جوشید و حكمت از زبانش فرو می‌ریخت. از زرق و برق دنیا وحشت داشت و با شب و تنهایی آن مانوس بود. بسیار اشك می‌ریخت و فراوان می‌اندیشید. لباس زبر و سخت و غذای فقیرانه را می‌پسندید، در میان ما همچون یكی از ما بود. اگر چیزی درخواست می‌كردیم می‌پذیرفت و اگر از او دعوتی می‌نمودیم قدم رنجه می‌نمود. با این همه كه به ما نزدیك بود و ما را به خود نزدیك می‌ساخت، چندان با هیبت بود كه در حضورش جرات سخن گفتن نداشتیم.

بنی‌امیه (و به ویژه معاویه) چون به حكومت اسلامی در شرق و غرب زمین چیره شدند، به هر نیرنگی در خاموش كردن نور علی بن ابی طالب كوشیدند و حقایق را بر علیه او تحریف كردند، عیب‌هایی برای او جعل و بر روی منابر لعنش كردند، مدح‌گویان او را تهدید كردند، به حبس كشیدند، كشتند و از نقل روایاتی كه حاوی فضائل و مایه بلند آوازگی او می‌شد جلوگیری نمودند، تا آنجا كه اجازه نمی‌دادند نام او بر كسی نهاده شود، اما این حیله‌ها جز بر والایی و سرافرازی او نیفزود، همچون مُشك كه هر چه بر آن سرپوش نهند، بویش بپیچد و چنان خورشید كه چهره‌اش با كف دستی پوشیده نگردد و چون روز روشن كه اگر چشم بر آن ببندی، دیدگان بسیاری آن را می‌بیند.

آن بزرگوار، اهل دیانت را بزرگ می‌شمرد و بینوایان را به خود نزدیك می‌ساخت. نه نیرومند به باطل در او طمع داشت و نه ناتوان از عدالتش نومید بود. به خدا سوگند یك شب به چشم خود دیدم كه به عبادت ایستاده بود و در تاریكی فراگیر شب، دست به محاسن گرفته و چون مارگزیده به خود می‌پیچید و چون مصیبت‌زده می‌گریست و می‌گفت: ای دنیا، دیگری را بفریب. آیا به من رو كرده‌ای؟ هیهات كه من سه طلاقه‌ات كرده‌ام و بازگشتی در آن نیست. عمرت كوتاه، خطرت بزرگ و عیشت ناچیز است، آه از توشه اندك و سفر دراز و راه ترسناك."(سفینة البحار، 2/657، ماده وصف)

سخن كه بدینجا رسید اشك در چشمان معاویه حلقه زد... اما همین معاویه كه فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) را می‌شنید و می‌شناخت به كینه‌های بدر و احد و به طمع قدرت، چنان با آن حضرت دشمنی می‌ورزید كه لعن او را در خطابه‌ها و منابر، در سراسر كشور بزرگ اسلامی، لازم الاجرا ساخت و طی بخشنامه‌ای به امرای خود، نسبت به هر كس كه فضیلتی درباره علی بن ابی طالب(علیه السلام) نقل كند از خود سلب مسؤولیت نمود. (بدین معنا كه حاكمان مناطق مختلف می‌توانستند هر بلایی بر سر چنین شخصی در آورند)

اكنون شمه‌ای از فضائل نقل شده امیرالمؤمنین(علیه السلام) را تماماً از كتب برادران اهل سنت می‌آوریم تا ملاحظه كنید كه چگونه خداوند نور خود را تمام می‌كند و فضائل شخصیتی را كه شصت سال در سرزمین اسلام به دستور معاویة بن ابی سفیان لعن او در هر جا واجب شمرده می‌شد، منتشر ساخته است.

1- قرآن كریم در سوره بقره، پس از توصیف پرهیزكاران می‌فرماید: " آنان بر هدایتی از جانب خداوند قرار دارند و آنان رستگارانند، پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به علی بن ابی طالب اشاره نموده و به سلمان فرمود: "ای سلمان این مرد و حزب او در قیامت رستگارند."(4)

2- هنگامی كه در شب هجرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) در جای آن حضرت خوابید، خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: "از مردم كسانی هستند كه جان خود را در راه جلب رضایت خداوند تقدیم می‌دارند و خداوند به بندگان خود رئوف است." (بقره/207)

از ابن عباس نقل شده كه شان نزول این آیه را در مورد آن حضرت دانسته و می‌افزاید: خداوند در آن شب، جبرئیل و میكائیل را فرمان داد تا به نزد علی(علیه السلام) فرود آیند. آنگاه جبرئیل گفت: ای پسر ابوطالب چه كسی مانند تو است؟ خداوند به واسطه تو بر فرشتگان مباهات می‌ورزد.(3)

3- در آیه 82 سوره "طه" خداوند متعال می‌فرماید: "و من قطعاً نسبت به كسی كه به سوی من بازگشت كند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت یابد، آمرزنده هستم." با اندك تاملی در متن آیه شریفه، این سوال به ذهن متبادر می‌شود كه این چگونه شرطی برای دست یافتن به مغفرت الهی و آمرزش است؟ ایمان، عمل صالح و سپس هدایت یافتگی! مگر پس از ایمان و عمل صالح، هدایت كامل نگردیده كه خداوند آن را به عنوان شرطی مستقل و پس از ایمان و عمل صالح می‌افزاید؟

در آخرین آیه از سوره "رعد"، خدا به پیامبرش تسلی می‌دهد كه اگر كافران می‌گویند تو پیامبر نیستی، به آنان بگو دو شاهد دارم كه مرا كفایت می‌كنند، الله و كسی كه علم الكتاب در نزد اوست. روایات شیعه و بسیاری از روایات اهل سنت، دلالت دارد كه شاهد دوم یعنی آن كسی كه صاحب علم الكتاب است، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب است.

پاسخ در تبیین پیامبر اكرم نهفته است كه آیه را چنین توضیح فرمودند: هر كس ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد و سپس با ولایت علی بن ابی طالب هدایت یابد.(4)

4- خداوند متعال در سوره "یس" می‌فرماید: "همه چیز را در امام مبین به شماره در آورده‌ایم" یعنی علوم همه چیز را در آن جمع كرده‌ایم. اصحاب از رسول خدا پرسیدند: آیا منظور تورات، انجیل یا قرآن كریم است؟ حضرت به علی بن ابی طالب اشاره نموده و فرمودند: خیر، امامی كه خداوند علم همه چیز را در وجود او نهاده این شخص است.(5)

5- در سوره "تكاثر"، خداوند متعال پس از آن كه زیاده طلبی انسان تا دم مرگ را به او گوشزد می‌كند، با لحنی شدید، مرگ را به یاد می‌آورد و هشدار می‌دهد "هرگز چنین نیست اگر به علم یقینی می‌دانستید، قطعاً و به یقین در آن روز از نعمت سوال خواهید شد." در تفسیر آیه آخر چنین نقل شده كه نعمت مورد سوال، ولایت علی بن ابی طالب است.(6)

6- از پیامبر اكرم نقل شده كه فرمودند: "هنگامی كه خداوند اولین و آخرین را جمع كند و صراط بر جهنم نصب گردد، هیچ كس از آن عبور نخواهد كرد مگر آن كس كه براتی حاكی از ولایت علی بن ابی طالب همراه دارد." (7)

7- در آخرین آیه از سوره "رعد"، خدا به پیامبرش تسلی می‌دهد كه اگر كافران می‌گویند تو پیامبر نیستی، به آنان بگو دو شاهد دارم كه مرا كفایت می‌كنند، الله و كسی كه علم الكتاب در نزد اوست. روایات شیعه و بسیاری از روایات اهل سنت، دلالت دارد كه شاهد دوم یعنی آن كسی كه صاحب علم الكتاب است، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب است.(8)

توجه فرمایید كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این آیه صاحب علم كتاب معرفی شده و این در حالی است كه قرآن كریم در سوره نمل شخصی از یاران سلیمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به عنوان صاحب جزئی از علم كتاب معرفی نموده و بیان می‌دارد كه وی توانست تخت سلطنتی ملكه سبا را در یك چشم بر هم زدن از یمن به بیت المقدس بیاورد و علی بن ابی طالب صاحب تمام این علم است.

آیه مورد بحث، شمه‌ای از ولایت تكوینی به معنای قدرت تصرف در عالم وجود است كه ائمه معصومین (علیهم السلام) دارای آن بوده‌اند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- شرح نهج البلاغه، 1/17.

2- شواهد التنزیل، ج1، صص 69-70/ تاریخ دمشق، ج 2، ص 346.

3- مستدرك الصحیحین، ج 3، ص 132/ تاریخ دمشق، ج 1، ص138- تفسیر فخر رازی - تفسیر طبری- تفسیر قرطبی- احیاء علوم الدین، ج 3، ص 238.

4- شواهد التنزیل، ج 1، صص 375-377/ الصواعق المحرقة 91 چاپ مصر- ینابیع المودة باب ، ج 36، ص 110.

5- ینابیع المودة، باب 14، صص 76-77.

6- شواهد التنزیل، ج 2، ص 368/ ینابیع المودة، 111 و 112.

7- مناقب ابن مغازلی 42 / لسان المیزان ابن حجر عقلانی، ج1، ص 51/ میزان الاعتدال ذهبی،ج 1، ص28/ الصواعق المحرقة، ص 75/ الریاض النضره محب طبری، ج 3، ص 167.

8- شواهد التنزیل، ج1، صص 307-310/ الاتقان سیوطی، ج 1، ص 13/ ینابیع المودة، ص 102/ تفسیر قرطبی – تفسیر روح المعانی – تفسیر طبری – الله المنثور – تفسیر خازن)

 

منبع:مطالعات شیعه شناسی
+ نوشته شده توسط نور در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 12:40 بعد از ظهر |

شهادت مادرم افسانه نیست (5)...

به نامش و به یاد ولیّش ...

 

نارضایتی های حضرت زهرا سلام الله علیها و تدفین شبانه

 

از جمله مسائل قابل طرح وبحث که علمای اهل سنت از آن دوری می جویند و برای آن توجیهاتی می آورند ، نارضایتی حضرت زهرا سلام الله علیها از شیخین است . یکی از دلایلی که این موضوع را به اثبات می رساند ، تدفین مخفیانه وشبانه ی ایشان است . براستی چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وصیت به تدفین شبانه نماید ؟

پاسخ این سؤال را در کتب اهل تسنن جستجو می کنیم .

 

1. محمد بن اسماعیل بخاری در "الصحیح" با نقل سلسله ی سندی از عایشه می گوید:

 « فوجدت فاطمة [سلام الله علیها] علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تُکلّمه حتی تُوُفّیت و عاشت بعد النبی ستّة اشهر ، فلمّا تُوُفّیت دفنها زوجُها علیٌّ [علیه السلام] لیلاً و لم یؤذن بها ابابکر و صلّی علیها

حضرت زهرا [سلام الله علیها] ابابکر را به خاطر آن [ماجرای فدک] با خشم و غضب ترک کرد و با او صحبت نکرد تا وفات کرد و بعد از حضرت رسول اکرم [صلی الله علیه و آله و سلم] شش ماه زندگی کرد و وقتی وفات نمود ، همسرش علی [علیه السلام] او را دفن کرد و به ابابکر اجازه نداد [که در تشییع و تدفین و نماز بر ایشان شرکت کند] و بر او نماز خواند. »

 

صحیح بخاری ، ج 5 ، ص 177 ، چاپ احیاء التراث بیروت

صحیح بخاری ، حدیث شماره ی 3913

 

- « فغضبت فاطمة [سلام الله علیها] بنت رسول الله فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتی تُوُفیت

فاطمه [سلام الله علیها] دختر رسول خدا بر ابوبکر غضب نموده و با او قطع رابطه کرد . این قهر او با ابوبکر پیوسته ادامه داشت تا از دنیا رفت.»

 

صحیح بخاری ، حدیث شماره ی 2862

 

-« فهجرته فاطمة ُ [سلام الله علیها] فلم تُکلّمه حتّی ماتت

فاطمه [سلام الله علیها] با ابوبکر قطع رابطه نمود و تا زنده بود با او سخن نگفت.»

 

صحیح بخاری ، حدیث شماره ی 6230

 

2.مسلم بن حجاج نیشابوری در "الصحیح" می نویسد :

 

« فوجدت فاطمة [سلام الله علیها] علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلّمه حتی تُوُفّیت فلمّا توفیت دفنها زوجها علي بن أبی طالب [علیه السلام] لیلاً و لم یؤذن بها ابابکر و صلی علیها عليّ

[در ماجرای مطالعه ی ارث ، فدک و خمس غنائم خیبر] فاطمه [سلام الله علیها] بر ابوبکر غضبناک شد و با او قطع رابطه کرد و تا زنده بود با او سخن نگفت و وقتی وفات یافت همسرش علی بن ابی طالب [علیه السلام] او را دفن کرد و به ابوبکر اجازه نداد [در تدفین شرکت کند و نماز بخواند] و علی [علیه السلام] بر او نماز خواند.»

 

صحیح مسلم ، حدیث شماره ی 3304

 

3.احمد بن حنبل  در " مسند احمد" می نویسد :

 

« فغضبت فاطمة [سلام الله علیها] فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتّی توفّیت

[در ماجرای مطالعه ی ارث ، فدک و خمس غنائم خیبر] فاطمه [سلام الله علیها] غضبناک شد و با ابوبکر قطع رابطه کرد و این قهر ادامه داشت تا وی از دنیا رفت.»

 

مسند احمد ، حدیث شماره ی 25

 

-« فوجدت فاطمة [سلام الله علیها] علی ابی بکر فی ذلک

[در ماجرای مطالعه ی ارث ، فدک و خمس غنائم خیبر] فاطمه [سلام الله علیها] بر ابوبکر خشمگین شد.»

 

مسند احمد ، حدیث شماره ی 52

 

4.محمد بن عیسی بن ضحّاک سُلمی در "سنن ترمذی" می نویسد :

 

« قالت و الله لا اُکلّمُکما ابداً فماتت و لا تُکلّمُهما

[در ماجرای مطالبه ی فدک فاطمه [سلام الله علیها] خطاب به ابوبکر و عمر] گفت : به خدا سوگند هرگز با شما دوتن سخن نخواهم گفت ؛ پس فاطمه [سلام الله علیها] از دنیا رفت در حالی که تا زنده بود با آن دو سخن نگفت.»

 

سنن ترمذی ، حدیث شماره ی 1534

 

5.احمد البیهقی در "السنن الکبری" می نویسد :

 

« فغضبت فاطمة [سلام الله علیها] علی ابی بکر و هجرته فلم تکلّمه حتّی ماتت فدفنها علي [علیه السلام] لیلاً »

حضرت فاطمه [سلام الله علیها] بر ابوبکر غضب کرد و از او روی برگرداند و با او صحبت نکرد تا اینکه وفات یافت و علی [علیه السلام] او را شبانه دفن کرد.

 

السنن الکبری ، ج 6 ، ص 300 ، چاپ بیروت

همچنین در :

 کفایة الطالب ، گنجی شافعی ، ص 225

 تیسیر الوصول إلی جامع الاصول ، شیبانی ، ج 1 ، ص 209 (به نقل از احقاق الحق : 10/479)

 

6.ابن اثیر در "الکامل فی التاریخ" می نویسد :

 

« معمّر از زهری از عایشه در مورد آنچه بین فاطمه [سلام الله علیها] و ابوبکر درباره ی میراث پیامبر گذشت ، روایت می کند :" زهرا [سلام الله علیها] از او اعراض کرد و با او صحبت نکرد تا اینکه وفات کرد و بعد از نبی اکرم شش ماه زندگی کرد و وقتی وفات نمود ، همسرش او را دفن کرد و به ابابکر اجازه نداد که بر جنازه ی او حاضر شود و نماز بخواند ."»

 

الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 126

همچنین در :

تاریخ الرسل و الملوک ، طبری ، ج 2 ، ص 448

الصواعق المحرقة ، ابن حجر هیثمی ، ج1 ، ص 12

الاستیعاب ، ابن عبد البر ، ج 2 ، ص 244

تاریخ الخمیس ، الدیار بکری ، ج 1 ، ص 193

الامامة و السیاسة ، ابن قتیبه ، ج 1 ، ص 14

البداء و التاریخ ، المقدسی ، ج5 ، ص66

 

7.حافظ عبدالدین محمد بن أبی شیبه در "المصنف" نقل می کند :

 

« ان علیاً [علیه السلام] دفن فاطمة [سلام الله علیها] لیلاً »

 

المصنف ، ج 4 ، ص 141

 

8.ابی فلاح حنبلی  در کتاب "شذرات الذهب" می نویسد :

 

« و غسل فاطمة [سلام الله علیها] اسماء بنت عمیس و علي [علیه السلام] و دفنها لیلاً »

 

شذرات الذهب ،  ج 1 ، ص 15 ، چاپ قاهره

 

9.سیوطی در کتاب "الثغور الباسمة" آورده است :

 

« و غسلها زوجها علي [علیه السلام] و صلی علیها و دفنها لیلاً »

 

الثغور الباسمة ، ص 15 ، چاپ بمبئی

 

10.عبدالرحمن بن عمرو  الدمشقی در "تاریخ أبی ذرعة" می گوید :

 

« توفیت فاطمة [سلام الله علیها] بعد رسول الله بستّة اشهر فدفنها علی بن ابی طالب [علیه السلام] لیلاً »

 

تاریخ أبی ذرعة ، ج 1 ،ص 290 ، چاپ دمشق

 

11.ابن أبی الحدید در "شرح نهج البلاغة" می نویسد :

 

« صحیح در نزد من این است که حضرت زهرا [سلام الله علیها] وفات نمود در حالی که بر ابوبکر و عمر خشمگین بود و به درستی که او وصیت کرده بود که آن دو بر [جنازه ی] وی نماز نخوانند.»

 

شرح نهج البلاغة ، ج 6 ، ص 50

 

و منابع دیگر :

تاریخ یعقوبی ، ج 2 ، ص 115

اکمال الرجال ، خطیب تبریزی ، ص 735 ، چاپ دمشق

انسان العیون الشهیرة بالسّیرة الجلیّة ، شیخ علي بن برهان الدین شافعی ، ج 3 ، ص 361 ، چاپ قاهره (به نقل از احقاق الحق ، ج 1 ، ص 481)

السنن الکبری ، بیهقی ، ج 4 ، ص 29 ، چاپ حیدر آباد

مجمع الزوائد ، هیثمی ، ص 211

طبقات الکبری ، ابن سعد ذهبی ، ج 2 ، ص 128 ، چاپ بیروت

تهذیب الاسماء ، حافظ النوری ، ج 2 ، ص 353

حلیة الاولیاء ، أبی نعیم اصفهانی ، ج 2 ، ص 42 ، چاپ مصر

 

پی نوشت 1 : شهادت حضرت فاطمه ی زهرا سیّدة النّساء العالمین سلام الله علیها را به محضر بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت عرض می کنم.

 

پی نوشت 2 : آن دسته از اهل سنت که می خواهند مطالب فوق را نقد کنند توجه داشته باشند که بنا به اعتقاد خودشان احادیث صحیحین کاملاً صحیح است و نقد بردار نیست ؛ احادیث نقل شده از بقیه ی کتب هم به دلیل مشابهت لفظی و یا معنوی مورد قبول واقع می شود.

منبع : وبلاگ مهرسپهر

+ نوشته شده توسط نور در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت 1:36 بعد از ظهر |

شهادت مادرم افسانه نیست (4)...

به نامش و به یاد ولیّش ...

 

اعتراف ابوبکر به اشتباه و خطای خود

 

برای تکمیل بحث ، در این قسمت تعدادی از روایاتی که علمای اهل سنت در کتاب هایشان مبنی بر این که ابوبکر در روز های آخر عمر خود صراحتاً به اشتباهش در مورد هجوم به خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها اعتراف کرد ، خواهیم آورد . اگرچه تعداد این گونه روایات بسیار زیاد است فقط به برخی از آنها اشاره می کنیم .

 

1.ابن جریر طبری : « ابوبکر گفت :" همانا بر هیچ چیز دنیا تأسف نمی خورم مگر بر سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نمی دادم ... ای کاش به خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] بی احترامی نکرده بودم اگرچه علیه من اعلان جنگ می نمودند."»

تاریخ الامم و الملوک ، ج 2 ، ص 619

 

2.مسعودی : « ابوبکر گفت :" باکی بر من نیست مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم ... ای کاش خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] را مورد تفتیش قرار نداده بودم ."»

مروج الذهب ، ج 2 ، ص 194

 

3.طبرانی : « ابوبکر گفت :" پس ای کاش به خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] حمله ور نشده بودم و آنجا را ترک می کردم اگرچه علیه من پیمان جنگ بسته می شد."»

المعجم الکبیر ، ج 1 ، ص 62

 

4.ابن ابی الحدید : « ابوبکر گفت :" ای کاش به خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا می گذاشتم اگرچه در آنجا علیه من پیمان جنگ بسته می شد."»

شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 47

 

5.متقی هندی : « ابوبکر گفت :" پس ای کاش به خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا می گذاشتم اگرچه علیه من پیمان جنگ می بستند."»

کنز العمال ، ج 5 ، ص 631

 

در اینجا به برخی از علمای اهل سنت که عباراتی مشابه عبارات فوق در کتاب های خود آورده اند ، اشاره می کنیم :

 

۶.دهلوی هندی ، ازالة الخلفاء ، ج 2 ، ص 29

 

۷.ذهبی ، میزان الاعتدال ، ج 2 ، ص 215

 

۸.ابن حجر عسقلانی ، لسان المیزان ، ج 4 ، ص 219

 

۹.ابن قتیبه دینوری ، الامامة و السیاسه ، ج 1 ، ص 18

 

۱۰.حافظ ابو عبید ، الاموال ، ص 194

 

حال اگر هر انسان منصفی عقل و وجدان خود را قاضی قرار دهد و این عبارات و روایاتی که علمای بزرگ اهل سنت در کتابهایشان از زبان خود ابوبکر نقل کرده اند را مورد مطالعه قرار دهد ، به وضوح مسأله ی هجوم و احراق بیت بر او مشخص می شود و در جواب آن دسته که قائل هستند که مسأله ی بیعت گرفتن ، فقط تهدید به آتش زدن خانه بوده و بعد از تهدید عمر ، همه ی کسانی که در خانه بودند به صورت عادی از خانه خارج شدند و بیعت کردند ، خواهد گفت که اگر این بیعت گرفتن خیلی عادی و معمولی انجام شده بود و مسأله ی هجوم و احراق بیت نبود ، دیگر چه جای این پشیمانی ها و افسوس های ابوبکر باقی می ماند و دیگر این که ابوبکر شخصاً اعتراف به اشتباه خود نمی کرد ؛ ولی ما از این اعترافات آشکار ابوبکر می فهمیم که حتماً بی احترامی های بزرگی به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد مسأله ی بیعت گرفتن شده است و فقط مسأله تهدید نبوده است .

 

اللّهم العن اوّل ظالم ظلم حقّ محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علی ذلک و عجّل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزّمان...

منبع: وبلاگ مهرسپهر

+ نوشته شده توسط نور در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 1:35 بعد از ظهر |

شهادت مادرم افسانه نیست (3)...

به نامش و به یاد ولیّش ...

 

شهادت حضرت محسن بن علی علیهما السلام

 

1.ابن شهر آشوب سروی در کتاب "المناقب" از کتاب "المعارف" ابن قتیبه دینوری نقل می کند:

 

«فرزندان فاطمه [سلام الله علیها] عبارتند از : حسن [علیه السلام] ، حسین [علیه السلام] ، زینب [سلام الله علیها] ، ام کلثوم [سلام الله علیها] و همانا محسن [علیه السلام] از ضربه ی قنفذ عدوی کشته شد.»

 

المناقب ، ج 3 ، ص 132

 

2.مسعودی در "اثبات الوصیة" می نویسد:

«... آنان در هجوم به خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] ، سیده ی زنان را در پشت در چنان فشار دادند که محسن [علیه السلام] را سقط کرد.»

 

اثبات الوصیة ، ص 142

 

3. شهرستانی در کتاب "الملل و النحل" از قول نظام گفته است:

«همانا عمر در روز بیعت چنان ضربه ای به شکم فاطمه [سلام الله علیها] زد که فاطمه [سلام الله علیها] جنین خود را از شکم انداخت.»

 

الملل و النحل ، ج 1 ، ص 57 ، چاپ بیروت

 

4. ذهبی در کتاب "المیزان الاعتدال" می نویسد:

« إنّ عمر رفس فاطمة [سلام الله علیها] حتّی اُسقطت بمحسن »

 بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه [سلام الله علیها] زد که محسن [علیه السلام] از او سقط شد.

 

شدت این مسئله وقتی مشخص می شود که معنی رفس را دقیق تر بدانیم .

الرّفسه : الصّدمة بالرّجل فی الصّدر ... القاموس ، ج 2 ، ص 220

 

المیزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 139 ، رقم 552

 

5.صفدی در کتاب "الوافی بالوفیات" می گوید:

« نظام معتزلی معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه [سلام الله علیها] را زد که محسن [علیه السلام] را از شکم انداخت.»

 

الوافی بالوفیات ، ج 6 ، ص 17

 

6.الاسفرائینی التمیمی در کتاب "الفرق بین الفرق" ، صفحه ی 107  مشابه عبارت فوق را آورده است.

 

7.الحموینی الجوینی الشافعی در کتاب "الفرائد السمطین" با اسناد خود از ابن عباس روایت می کند که رسول خدا [صلی الله علیه و آله و سلم] فرمودند:

« ... به درستی که می بینم بعد از من غم و غصه در خانه ی دخترم فاطمه [سلام الله علیها] وارد می شود و هتک حرمت می شود و حقّش غصب می شود و از ارثش منع می شود و پهلویش شکسته می شود و او ندا می دهد یا محمداه ! پس جواب داده نمی شود.»

 

الفرائد السمطین ، ج 2 ، ص 35

 

8.ابن ابی الحدید معتزلی در "شرح نهج البلاغه" می گوید:

 

« عده ای از مشرکین از جمله هبار بن اسود به قصد اذیت کردن زینب [سلام الله علیها] دختر رسول اکرم [صلی الله علیه و آله و سلم] (که از مدینه به سمت مکه حرکت کرده بود) ناقه ی او را تعقیب کردند. اولین کسی که از مشرکین به ناقه ی زینب [سلام الله علیها] رسید ، هبار بن اسود بود که به محض رسیدن نیزه ای به طرف هودج ایشان رها کرد.

زینب [سلام الله علیها] که باردار بود ، از این حمله ترسیده و هنگامی که به مدینه رسید بچه اش را سقط کرده بود. به همین دلیل پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم] دستور دادند که هر کجا هبار بن اسود را دیدند ، او را به قتل برسانند.

 

ابن ابی الحدید بعد از نقل این خبر می گوید: این خبر را برای نقیب ابی جعفر که خدایش رحمت کند خواندم. نقیب گفت :" وقتی رسول خدا [صلی الله علیه و آله و سلم] به خاطر ترساندن زینب [سلام الله علیها] و سقط شدن بچه ی او ، خون هبار بن اسود را مباح کرد ، روشن است که اگر در زمان فاطمه [سلام الله علیها] زنده بود ، بدون شک خون کسانی را که فاطمه [سلام الله علیها] را ترسانده و باعث سقط بچه اش شدند را هم مباح می کرد."

 ابن ابی الحدید می گوید به نقیب گفتم :"آیا می توانم این خبر را که عده ای فاطمه [سلام الله علیها] را ترساندند تا اینکه فرزندش محسن [علیه السلام] را سقط کرد از شما نقل کنم؟" نقیب گفت :" نه ! نقل نکن ولکن بطلان این خبر را نیز از من نقل نکن ؛ چرا که من در مورد این خبر نظر و عقیده ای نمی دهم!!!"

 

شرح نهج البلاغه ، ج 14 ، ص 192 ، چاپ بیروت

 

در تحلیل سخن نقیب باید گفت که این سخنش نشان می دهد که وقوع ماجرا (سقط جنین) برای او به اثبات رسیده است ؛ چرا که اگر چنین نبود ، با توجه به عقیده ی مذهبی او ، ماجرا را به طور کامل نفی می کرد ؛ اما وی گفت : "بطلان این خبر را از من نقل نکن" یعنی تعصب مذهبی او اجازه نمی دهد که به طور قطعی ماجرا را تصدیق کند. پس آن را در بوته ی ابهام می گذارد و می گوید که در این مورد شک دارد!!!

 

اللّهم العن اوّل ظالم ظلم حقّ محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علی ذلک و عجّل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزّمان...

منبع: وبلاگ مهرسپهر

+ نوشته شده توسط نور در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 1:33 بعد از ظهر |

شهادت مادرم افسانه نیست (2)...

به نامش و به یاد ولیّش ... 

 

 ادامه ی هجوم به خانه ی وحی و آتش زدن در

 

7.شهرستانی (متوفی 328 هـ.ق) در کتاب معروف خود "الملل و النحل" چنین می گوید:

 از جمله عقاید نظام آن بود که می گفت :« عمر به خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] حمله ور شد و فریاد می زد:"خانه را با اهلش به آتش بکشید." در حالی که کسی در خانه نبود مگر علی [علیه السلام] و فاطمه [سلام الله علیها] و حسن و حسین [علیهما السلام] .

الملل و النحل ، ج 1 ، ص 58 ، چاپ بیروت

 

**بعضی ها برای ردّ مطلب ابراهیم بن سیّار بن هانی معروف به نظام او را رئیس فرقه ی نظامیه خوانده اند و بعضی ها او را از صوفیه قلمداد کرده اند. در این مورد هم با استفاده از کتب رجال اهل سنت ، مذهب او را مشخص می کنیم .

 

خطیب بغدادی در "تاریخ بغداد" چنین می گوید:

« ابراهیم بن سیار أبو اسحق النظام ، یکی از بزرگان اهل نظر و کلام بود و بر مذهب معتزلی و در این مورد کتاب هایی دارد.»

تاریخ بغداد ، ج 6 ، ص 96

 

ابن حجر عسقلانی در "لسان المیزان" می نویسد:

« ابراهیم بن سیّار من رؤوس المعتزله و کان شاعراً بلیغاً و له کتب کثیرة فی الاعتزال.»

لسان المیزان ، ج 1 ، ص 96

 

ابن حزم اندلسی در "طوق الحمامة" چنین می گوید:

«ابراهیم بن سیّار النظام رأس اهل الاعتزال مع علوّ طبقة فی الکلام و تمکنه فی العلم و تکلمه فی المعرفة.»

طوق الحمامة ، ص 127

 

8.ابن ابی الحدید (متوفی 655 هـ.ق) در "شرح نهج البلاغه" از قول جوهری چنین می نویسد:

... عمر به طرف آنها حرکت کرده و به آنها گفت:"قسم به آن کس که جانم در دست اوست یا برای بیعت کردن از خانه خارج شوید یا خانه را بر شما به آتش می کشیم."

 

شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 56

 

همچنین در همان صفحه از قول ابوبکر جوهری می نویسد:

... در این هنگام عمر جهت آتش زدن خانه  بر ایشان حمله ور شد که زبیر با شمشیر از خانه به طرف عمر خارج شد.

 

**لازم به ذکر است که ابوبکر جوهری یکی از علمای قرن چهارم هجری است که دارای کتاب "السقیفة و فدک" می باشد که یکی از منابع مهم اهل تسنن پیرامون این موضوع است.

 

همچنین در جلد دوم ، ص 57 از شرح نهج البلاغه می نویسد:

 

ابوبکر گفت:"ای عمر و ای خالد بن ولید! برخیزید و به مکان آنها رفته ، آن دو را نزد من بیاورید. پس آن دو به طرف خانه ی علی [علیه السلام] روانه شدند؛ عمر داخل خانه شد و خالد بن ولید در آستانه ی در خانه ایستاد.

 

**لازم به ذکر است که بعضاً در سنّی بودن ابن ابی الحدید شبهه کرده اند؛ پس در جواب می گوییم که ذهبی در کتاب "سیرة أعلام النبلاء" می نویسد:

 

"ابن ابی الحدید از کبار فضلا و ارباب کلام و نظم و نثر و بلاغت بود و به درستی که او معتزلی بود."

 

سیرة أعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 274

 

9.اسماعیل عماد الدین (متوفی 732 هـ.ق) در کتاب خود به نام "المختصر فی أخبار البشر" چنین می نویسد:

... سپس ابوبکر به عمر بن خطاب دستور داد تا علی [علیه السلام] و کسانی را که با او بودند ، از خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] خارج سازد. ابوبکر به عمر دستور داد که اگر از بیرون آمدن از خانه خودداری کردند، با آنها جنگ کن!!! در این هنگام عمر با قطعه ای آتش به سوی خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] روانه شد تا آنجا را به آتش بکشاند. پس فاطمه [سلام الله علیها] گفت:"کجا ای پسر خطاب؟! آیا آمده ای خانه ی ما را با آتش بکشی؟"

عمر گفت:"آری! مگر آنکه داخل شوید (در بیعت ابوبکر) همانطور که امت داخل شدند."

 

المختصر فی أخبار البشر ، ج 1 ، ص 156 ، چاپ مصر

 

10.عمر رضا کحاله ، از علمای معاصر اهل سنت است که در کتاب خود به نام "أعلام النساء" ، چاپ بیروت ، در قسمت حرف "فاء" ، ذیل نام فاطمه [سلام الله علیها] بنت محمد [صلی الله علیه و آله] با ذکر سند چنین می نویسد:

 

...عمر روانه ی منزل فاطمه [سلام الله علیها] شد و فریاد کشید (و آنها را به خروج از خانه جهت بیعت فراخواند) . آنان از بیرون آمدن از خانه ممانعت ورزیدند؛ در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت:"قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست ! یا از خانه خارج شوید ، یا آنکه خانه را بر اهلش به آتش می کشم!" شخصی به عمر گفت:"ای ابا حفص! در این خانه فاطمه [سلام الله علیها] است." عمر گفت:"اگرچه فاطمه [سلام الله علیها] (در این خانه) باشد."

 

11.عبدالفتاح عبدالمقصود ، از علمای معاصر اهل سنت در کتاب خود به نام "الامام علی بن ابیطالب" چاپ بیروت می گوید:

 

... آری چنین گفته شده که عمر بن الخطاب در این روز در حالی که در میان اصحاب و معاونینش به طرف خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] حرکت می کرد، به این نتیجه رسید که آتش بهترین وسیله برای حفظ وحدت و آرامش میان مسلمانان است.!!!

 

12.محمد حافظ ابراهیم (متوفی 1351 هـ.ق) از شعرای معاصر و مهم اهل سنت ، در دیوان خود از قصیده ی عمریه می گوید:

 

و  قولـه  لـعـلـيّ  قالـها  عمـر       اکرم  بسامعـها   اعظـم بملقیـها  

حرّقت دارک لا أبقی علیک بها      ان لم تبایع و بنت المصطفی فیها

 

<<چه نیکو سخنی عمر به علی [علیه السلام] گفت؛ شنونده ی این کلام را گرامی بدار و گوینده اش را بزرگ بدار ؛ به آتش می کشم خانه ات را و نمی گذارم در آن بمانی ، در صورتی که بیعت نکنی اگر چه دختر محمد [سلام الله علیهما] در آن خانه باشد.>>

 

دیوان محمد حافظ ابراهیم ، ج 1 ، ص 82 ، چاپ بیروت

 

از آنجایی که عبارات آورده شده در این موضوع شبیه به هم هستند ، از آوردن بقیه ی آنها صرف نظر می کنیم.

 

13.متقی هندی در کنز العمال ، ج 5 ، ص 651

14.نویری در نهایةالارباب فی فنون الادب ، ج 19 ، ص 40

15.صفدی در صفدی الوفیات ، ج 17 ، ص 311

16.ابن عبدالبر در ابن عبدالبر الاستیعاب ، ج 3 ، ص 975

17.یعقوبی در تاریخ یعقوبی ج 2 ، ص 123

 

روی هم رفته نتیجه می گیریم این وقایع مهم که در کتب اهل سنت به صورت تأویل یا تصریح به آنها اشاره شده است ،چیزی جز حقیقت و واقعیت مسلّم نیست ؛ اگرچه برخی جاهلان و متعصّبان در برابر آن اظهار سکوت یا انکار می کنند ...

 

اللّهم العن اوّل ظالم ظلم حقّ محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علی ذلک و عجّل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزّمان...

منبع: وبلاگ مهرسپهر

+ نوشته شده توسط نور در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 1:31 بعد از ظهر |

شهادت مادرم افسانه نیست(1) ...

به نامش و به یاد ولیّش ...

 

هجوم به خانه ی وحی و آتش زدن در

 

اگرچه روایات پیرامون این موضوع در کتب اهل سنت بسیار زیاد است، ولی در اینجا به ذکر پاره ای از آن ها اکتفا می کنیم ...

 

1.ابن أبی شیبه (متوفی 235 هـ.ق) در کتاب خود به نام "المصنف" چنین می نویسد:

 عمر به سوی فاطمه [سلام الله علیها] روان شد و گفت:"ای دختر پیامبر به خدا قسم هیچ کس نزد ما دوست داشتنی تر از پدرت نیست و بعد از پدرت هیچ کس نزد ما دوست داشتنی تر از تو نیست، ولکن به خدا قسم  این محبت مانع از آن نمی شود که دستور بدهم خانه را بر این افرادی را که نزد خود جمع کرده ای بسوزانند."

المصنف ، ج 7 ، ص 432 ، روایت شماره ی 37045 ، چاپ بیروت

 

 ۲.ابن قتیبه (متوفی 276 هـ.ق) در کتاب خود "الامامة و السیاسة"  چنین می گوید:

 پس ابوبکر، عمر را به دنبال آنها که در خانه ی علی [علیه السلام] جمع شده بودند فرستاد. پس آنها از خارج شدن از خانه خودداری کردند. در این هنگام عمر دستور داد که هیزم حاضر کنند و خطاب به اهل خانه گفت:" قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست! باید خارج شوید و گرنه خانه را با اهلش به آتش می کشم."

شخصی به عمر گفت:"آیا می دانی که فاطمه [سلام الله علیها] در این خانه است؟"

عمر گفت:"اگرچه فاطمه [سلام الله علیها] در خانه باشد.!!!"

الامامة و السیاسة ، ج 1 ، ص 12 ، چاپ مصر

 

 لازم به ذکر است بعضی از علمای اهل تسنن مؤلف کتاب "الامامة و السیاسه" را شخصی غیر از ابن قتیبه می دانند و می گویند یکی از علمای هم عصر وی است ؛ ما در جواب آنها می گوییم که محمد فرید وجدی در "دایرة المعارف اسلامی" چنین می گوید:

«کتاب الامامة و السیاسة ی ابن قتیبه ، یکی از قدیمی ترین و مطمئن ترین کتاب ها در مسائل خلافت اسلامی  می باشد.»

 

3.بلاذری (متوفی 279 هـ.ق) در کتاب خود به نام "انساب الاشراف" چنین می نویسد:

ابابکر برای بیعت گرفتن از علی [علیه السلام] به دنبال وی فرستاد؛ پس علی [علیه السلام] بیعت نکرد. در این هنگام عمر با شعله ای آتش روانه ی خانه ی علی [علیه السلام] شد.

 فاطمه [سلام الله علیها] در پشت در با او مواجه شده و گفت :"ای پسر خطّاب ! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می بینم؟!" عمر گفت:"آری ! این کار من از دین پدر تو محکم تر است.!!!"

انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸۶،تحت عنوان امرالسقیفه،حدیث شماره ی ۱۱۸۴،چاپ مصر

 

4.طبری (متوفی 310 هـ.ق) در کتاب خود به نام "تاریخ الامم و الملوک" چنین می گوید:

زمانی که طلحه و زبیر و عده ای از مهاجرین در خانه ی علی [علیه السلام] جمع شده بودند، عمر بن خطاب به آنجا آمد و گفت : "به خدا قسم ! برای بیعت خارج شوید و الّا خانه را بر شما می سوزانم."

تاریخ الامم و الملوک ، ج 2 ، ص 443 ، چاپ بیروت

 

5.مسعودی (متوفی 346 هـ.ق) در کتاب خود به نام "اثبات الوصیة" می گوید:

... پس امیرالمؤمنین [علیه السلام] با عده ای از پیروان و شیعیانش در منزلش دست به مبارزه (ی منفی) زدند ؛ چون پیامبر صلی الله علیه[و آله]وسلم به وی  چنین دستوری داده بود. در این هنگام  ، عده ای به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و در ِ خانه اش را به آتش کشیدند و او را به زور از خانه خارج کردند . آنها سیّده ی زنان [سلام الله علیها] را در پشت در ، فشار سختی دادند به حدی که محسنش را سقط کرد.

اثبات الوصیة ، ص 142 ، تحت عنوان حکایة السقیفة

 

6.ابن عبد ربّه (متوفی 328 هـ.ق) در کتاب خود به نام "عقد الفرید" چنین می نویسد: 

ابوبکر به عمر دستور داد :"اگر از خارج شدن از خانه خودداری کردند، با آنها به جنگ بپرداز"

پس عمر با شعله ای از آتش روانه ی خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] شد تا آنجا را به آتش بکشد. در این هنگام عمر با فاطمه [سلام الله علیها] برخورد کرده ، فاطمه [سلام الله علیها] به وی گفت:" ای پسر خطاب! آیا برای به آتش کشیدن خانه ی ما آمده ای؟!" عمر گفت:"آری! مگر آنکه با ابوبکر بیعت کنید چنان که امت چنین کردند...".

عقد الفرید ، ج 3 ، ص 64 ، چاپ مصر

 

اللّهم العن اوّل ظالم ظلم حقّ محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علی ذلک و عجّل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزّمان

منبع: وبلاگ مهرسپهر

+ نوشته شده توسط نور در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 1:28 بعد از ظهر |

شهادت مادرم افسانه نیست (مقدمه) ...

 به نامش و به یاد ولیّش ...

آنچه در ذیل این عنوان بدان خواهیم پرداخت ، پاسخی است به آنهایی که از روی جهل و یا عناد شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و تمام آن جنایات و فجایعی که علیه اهل بیت علیهم السلام  بعد از شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صورت گرفته است را افسانه ای بیش ندانسته و فاقد مدرک و دلیل محکم می دانند و کسانی که تمام مصائب و رنج های وارد بر حضرت صدّیقه ی طاهره علیها السلام از هجوم به خانه ی ایشان و آتش زدن درب و سقط فرزندشان حضرت محسن بن علی علیه السلام تا تدفین شبانه و مخفی بودن قبر ایشان و ناراضی بودن حضرتش تا به هنگام شهادت ، همه و همه را ساخته و پرداخته ی شیعه و دور از واقعیت می پندارند!!!

اگرچه در اولین برخورد با شبهاتی که در این زمینه وارد می شود ، عده ای که از اهل مطالعه و تحقیق نباشند و یا فرصت تتبّع و بررسی را نداشته باشند ، بخشی از آنها را ساده لوحانه باور می کنند ؛ اما با اندکی مطالعه خواهند فهمید که این سوالات و شبهات از دیرباز مطرح بوده و پیرامون آن قلم فرسایی شده است و علمای بزرگ شیعه با پاسخ و رفع این گونه شبهات و تحلیل های نادرست از مسائل مذکور ، کتابهای مفصل پیرامون این موضوع به رشته ی تحریر در آورده اند و اما افرادی هر از چندگاه با طرح دوباره ی اینگونه مسائل اساساً قصد دارند نسل جدیدی که از آن مباحث اطلاع زیادی ندارند را به ورطه ی شک و تردید بکشانند.

آنان به آنچه که وظیفه ی خود می دانند خوب عمل می کنند اما آیا ما که مدعی محبت و دوستی خاندان عصمت و طهارت هستیم دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام را وظیفه ی خود می دانیم و به آن عمل می کنیم ؟!

آیا در پی کسب اطلاعات و تحقیق پیرامون مسائل مهم تاریخ اسلام هستیم ؟ به حق باید گفت دانستن اینگونه مسائل و مطالعه در مورد آنها یکی از ضروریات است بالاخص در این عصر که گاه حقیقت در زیر قلم برخی مغرضان گم می شود و موجب سرگردانی افراد ناآگاه و کم اطلاع می گردد.

تمام مطالبی که تحت این عنوان خواهید خواند ، از منابع مهم و معتبر اهل سنت جمع آوری شده است. اگرچه باید گفت تا وقتی که شیعه کلینی ها و صدوق ها و طبرسی ها و مجلسی ها دارد ، چه جای آن است که بخواهد کتب اهل سنت را ملاک خود قرار دهد. چرا که علمای شیعه و پیروان حق و حقیقت در طول چهارده قرن با هزاران خون دل و تحمل مشقّت ها و سختی های فراوان که حتی گاهی منجر به شهادتشان در این راه می شد ، روایات و احادیث صحیح و گرانبهای اهل بیت علیهم السلام را برای ما حفظ کردند تا شیعیان در اینگونه مسائل به منبع موثق و معتبری دسترسی داشته باشند.

ادامه دارد...    

پی نوشت : شهادت بانوی عالمیان حضرت صدیقه ی طاهره سلام الله علیها و وفات حضرت عبدالله پدر پیامبر بزرگوارمان را به خدمت ایشان و حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت عرض می کنم.

 منبع: وبلاگ مهرسپهر

+ نوشته شده توسط نور در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت 1:24 بعد از ظهر |